سه‌شنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۴

جنبش سیاسی ترکمن ها گذشته، حال، آینده(قسمت چهارم)

===================================
توضیح یاغتی ترکمنصحرا: "جنبش سیاسی ترکمن ها، گذشته، حال، آینده" توسط اورمان نگارش یافته و برای اولین بار در شماره 7ـ2 نشریه تازه یول در تیر ماه 1369 منتشر شد. ما در اینجا عین مقاله را در چند بخش جهت اطلاع خوانندگان خود در وبلاگ یاغتی ترکمن صحرا درج می نماییم. با این امید که مورد توجه شان قرار گیرد.
======================================
"لغو تمامی محدویت های ملی و فرهنگی، سپردن مصالح خلق ترکمن که باید خود در تعیین سرنوشت خویش اقدام کند و در چارچوب ایرانی آزاد و یکپارچه، به طور کامل از آزادی های فرهنگی، مذهبی و دیگر آزادی ها برخوردار باشد" و تشکل جغرافیایی خلق ترکمن بدین شکل است که از بندر ترکمن تا جرگلان باید تحت سیستم اداری و مشترک به مرکزیت گنبد در آید. دیگر تقسیم بندی ها نمی تواند حقوق کامل خلق ترکمن را رعایت کند." و "معتقدیم که هر خلق حق تعیین سرنوشت خود را در یک رابطه همپا و برادرانه با دیگر خلق ها دارد و معتقدیم که انتخاب کاملا آزاد باید اساس گزینش نمایندگان و مجریان امور در تمامی ادارات و غیره قرار گیرد." و تأمین آزادی بیان و عقیده، مذهب و زبان از طریق تماس مستقیم گروهی و انجام سخنرانی و برگزاری جلسات در شهر و روستا" و... از جمله خواست های جنبش مردم ترکمن در آن سال ها بود. ولی تسلط این اندیشه ذهنی گرایانه در پیشروان جنبش که مبارزات خلق ترکمن از ابتدای آغاز آن جنبه طبقاتی داشته و از زمان سرکوب رژیم در فروردین ماه و جنگ تحمیلی گنبد، گرایشات ملی نیز ابعاد جدیدی یافت و به صورت غیر غالب در مبارزات زحمتکشان جای خود را هر چه بیشتر باز نمود و ... زیان مندی خاص خود را بار آورد. این درک بر اساس تئوری مبارزه طیقاتی لنینی دیوار چینی میان جنبش ملی و جنبش دهقانان ترکمن کشید و عاجز از درک ماهیت جنبش ملی ترکمن ها و ویژگی های آن گردید. طبق همین نظر بود که پرچم حل مسئله ملی، حق تعیین سرنوشت و تأمین خودمختاری خلق ترکمن را برافراشته بود، خالی از مضمون گشت و از اهدافش دور شد. طبق همین نظر بود که بی توجهی به روندهای جاری آن دوره، قدرت گرفت وعامل گسست میان پیشروان و توده های ترکمن گردید.

درک مسئله ملی و چگونگی حل آن امروز نیز از زمره مسایلی است که لاینحل مانده و فرمول های پیشین در جریان زندگی با شکست روبرو شده است. چپ ایران نیز تاکنون ناتوان از پاسخ گویی به این مسئله بوده است.

ترکمن ها در اتدیشه رهایی

به طور خلاصه می توان گفت که طی سال های 57 تا اوایل 59، بر بستر رویدادهای اجتماعی ـ سیاسی و شرایط آن دوره، جریان فدایی به طور کلی و وابستگان آن در ترکمن صحرا علیرغم کج فهمی و کج اندیشی حاکم بر آن، با صداقت و و فداکاری تا حدود زیادی این نقیصه را جبران می کرد، ولی این روند امکان تداوم بدان شکل را نداشت و ناگزیر از تغییر بود. این تغییر می توانست در جهت صیقل بخشیدن سیمای دمکراتیک، ملی و بر طرف ساختن ذهنی گرایی و قیم مآبی سوق یابد. ولی متأسفانه و به دلیل همان اندیشه کژروانه در جهتی تغییر مسیر داد که نمی بایست می داد. این جهت به انحلال کامل این جریان و پیوستن به بینش و دستگاه فکری حزب توده منجر گردید. این روند که از اوایل سال 59 آغز گردیده بود در سال 60 به نقطه اوج خود رسید. در طول این مدت هر چند نیروهای مختلفی با گرایش به سمت سیاست و تفکر توده ای جدا شدند و سازمان های خاصی را بنا کردند، ولی اکثریت قاطع رهبران و فعالین فدایی با اکثریت جریان فدایی ماندند و نام سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت) را بر خود نهادند.
نیروهای اصلی و مؤثر جنبش سیاسی ترکمن ها، فعالیت خود را با سازمان اکثریت ادامه دادند. این روند تا مدتی قبل نیز ادامه داشت.

از زمانی که سیاست و تفکر اکثریتی ـ توده ای در ترکمن صحرا آغاز به رشد و حرکت نمود، جدایی بین فعالین سیاسی و توده های ترکمن قطعیت بیشتری یافت. تا یورش مستقیم حکومت اسلامی به حزب توده، تمام مشغله این نیروها صرف ساختن و پرداختن تشکیلات های تار عنکبوتی "سانترالیسم دمکراتیک" و محبوس ساختن خود در میان آن و آموزش و آمیزش سیاست و اندیشه توده ای از یک سو و مجیز گویی حکومت از سوی دیگر بود.

به دنبال آغاز در بدری، و...ابتدا در داخل کشور وسپس در خارج کشور، بتدریج و خیلی بطئی روند تأمل و بازنگری شزوع شد. طرح بحث ها و اندکی شدت یافتن آن، رهبری اکثریت را وادار ساخت که انتشار "ایل گویجی" را به مثابه نشریه کانون فرهنگی وسیاسی خلق ترکمن به صورت فصل نامه از سر گیرد. در بهار 64 اولین شماره نشریه منتشر شد.

در توضیح ضرورت انتشار مجدد این نشریه گنده گویی می شود که "ایل گویجی" یه سان گذشته دز جهت رشد آگاهی های مردم ترکمن صحرا، اشاعه و اعتلای فرهنگ ملی خلق ترکمن و انعکاس مبارزه و مطالبات مردم ترکمن صحرا تلاش می نماید. و در پایان همین مطلب از همه نیروها و عناصر آزادی خواه و مبارز و روشنفکر ترکمن و مردم ترکمن صحرا می خواهد که "به هر طریقی که می توتنند این بلندگوی دفاع از فرهنگ وسنن ترکمنی، این آینه انعکاس زندگی و خواست خلق ترکمن را یاری دهند."

اما در واقعیت امر "ایل گویجی" اکثریت نشریه ای بود که نیمی از آن شهید نامه و نیم دیگرش تبلیغ سیاست های حاکم بر اکثریت بود. هرچند نباید ناگفته گذاشت که زحمت و تلاش برخی از ادبا و فرهنگ دوستان ترکمن نیز در این نشریه درج می گردید. ولی به دلیل کلیت ناسالم این نشریه، آنها نیز تأثیرگذاری مطلوب خود را ز دست می دادند.

سخن را به درازا نکشانیم، رهبری اکثریت تا مدتی توانست با حربه ایل گویجی نیروهای ترکمن را مشغول سازد. اما با اوج گیری بحران درونی اکثریت و بلوکه شدن جناح بندی های درونی، رهبری اکثریت بویژه سکانداران اصلی و دبیران اول آن، مانع از انتشار ایل گویجی حتی به شکل مرده و فرسوده اش گردیدند. اگر تا دیروز رهبری اکثریت از شهرت شرکت و افتخار فداییان در ترکمن صحرا عوام فریبانه استفاده می کرد و هر کجا که یاد افتخارات فداییان می افتاد، جنبش شورایی ترکمن ها را به مثابه صفحه زرینی از کارنامه اش بیرون می آورد و فخر می فروخت و از این رو حفظ و توجه به نیروهای ترکمن را در شرایط خراب شدن اوضاع نیز فراموش نمی کرد. ولی امروز دیگر آش به قدری شور شده بود که مسئله ترکمن و یا کرد برایش مطرح نبود، بلکه حفظ موجودیتش مطرح بود که به خطر افتاده بود. از این رو دبیرا اول و "رهبران طراز نو" علاقه ای به انتشاز نشریه ترکمن ها نشان ندادند. خاصه این که ترکمن ها نیز مطرح کرده بودند که نشریه بایستی توسط خود آن ها و بدون سانسور زعمای اکثریت منتشر شود. این دیگر اصلا یه صلاح ومنفعت حاکمان اکثریت نبود.

حرف برای گفتن در این زمینه زیاد است، اما سخن را به درازا نکشانیم. باری گفیم که نیروهای اصلی و مؤثر جنبش سیاسی ترکمن ها، فعالیت خود را با سازمان اکثریت ادامه دادند. لیکن از چنی پیش بدین سو، روند جدایی فعالین سیاسی ترکمن تحت عوامل گوناگون و به دلایل مختلف از اکثریت آغاز گردید. به طوری که امروز شمار عمده آنان رابطه خود را با اکثریت عملا گسسته اند.
مرکزی ترین مسئله این نیروها، تحقق بخشیدن به استقلال کانون و تعیین هویت آن و تأمین وحدت ترکمن های مبارز است. استقلال کانون در میان مجموعه نیروها، در استقلال تشکیلاتی و نفی "سلطه اکثریت" بر کانون معنا و مفهوم پیدا می کند. جملگی در اشکال و الفاظ گوناگون "اکثریت" را غاصب استقلال ارزیابی کرده اند.

اما گفتنی است که پایه گذاران هر یک از گروه های مزبور (منهای آن بخش توده ای که در گذشته هم نقش قابل تاکیدی در جنبش مردم ترکمن نداشت) تا مقطع جدایی، خود از زمره فعالین و عناصر موثر فداییان(چه چریکی و چه اکثریتی) در ترکمن صحرا بوده اند.
بعد از جدایی از اکثریت چنین وانمود می شود که گویاهیچ یک از این گروه ها سهمی در مسایل نداشته اند و سازمانی به نام اکثریت همه امور خیر وشر را به طور یک جانبه پیش می برده است.

واقعیت این است که بخش اصلی و عمده جنبش سیاسی ترکمن ها، نه تنها با جنبش فداییان پیوند داشتند، بلکه جزیی از آن به شمار می رفتند.عناصر قدیمی و پایه گذار جنبش ترکمن ها که بخشی از آنان به دست ج.ا. به شهادت رسیدند و بخشی هم امروز در قید حیات اند و از فعالین جریانات مورد بحث محسوب می شوند، در سال های 55، 56 و 57 داوطلبانه و با تفکر و تعمق و با آن سطح از رشد و بلوغ فکری و سیاسی و با شور و شوق انقلابی آن دوره سازمان چریک های فدایی خلق ایران را سنگر مبارزه مردم ایران و مردم ترکمن شناختند و به آن پیوستند ودر تحولات بعدی نیز داوطلبانه و با همان درجه از رشد و بلوغ سیاسی خود، مبارزه خود را حتی برای "شکوفایی جمهوری اسلامی" پیش بردند و در آن شرکت کرده وسهم گرفتند. امروز اگر کسی به خواهد ادعا کند که صرفا سازمان اکثریت و آن هم صرفا بخش رهبری این سازمان، تنها و یگانه گناه کار بوده و بدین طریق دامن آلوده خود را پاک نماید، جز فریب خود به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید.

اما این حقیقتی است که در روند ده ساله اخیر رهبری اکثریت نقش و مسئولیت عمده ای در رابطه با عملکرد ها و اقدامات انجام شده دارد. این که آن ها به خطا ها و گناهان خود اعتراف کنند یا نه، به خود ایشان مربوط است. ضمن این که تاریخ در مورد ایشان قضاوت خود را خواهد کرد. کما این که بخش از این قضاوت در مورد بی کفایتی و بی مسئولیتی این رهبران در مقابل چشمان همه ما امروز جریان دارد.

اما از طرف دیگر چشم پوشیدن و یا بی توجهی به حقیقت زیر می تواند هر کسی را به قضاوت یک جانبه و غیر مسئولانه سوق دهد و آن این که رهبری اکثریت وبه طور کلی سازمان اکثریت بعد از پذیرش سیستم فکری، تئوری و سیاسی توده ایسم و الحاق کامل به آن، خود به مثابه جزیی از همین سیستم بین المللی گردید. خود این سیستم ، مجموعه کاملی بود که علیرغم نیات خیرخواهانه پیروان و وابستگان آن به همان جایی می رسید که بعد از 70 سال در شوروی خیلی روشن وواضح آشکار شد و در لهستان بعد از چهار دهه و در کامبوج، افغانستان و یمن به اشکال خاص خود عمل کرد و حقیقت آن به معرض نمایش درآمد.

در واقع این سیستم بین المللی یک نوع امپراطوری عقیدتی ـ سیاسی بود که تمام شاخه های بزرگ و کوچک آن در حکم مستعمره بودند و از طریق مسکو هدایت و فرماندهی می شدند. احزاب و حتی دولت های وابسته به این سیستم فاقد استقلال عقیده و نظر بودند و قوی ترین و با نفوذ ترین آن ها هم نمی توانستند از چارچوب اوامر مسکو خارج شوند. از این رو سازمان اکثریت نیز تجت سلطه ی حزب کمونیست شوروی و مسکو قرار داشت.

وقتی که ادعا می شود سازمان کثریت نسبت به جنبش خلق ترکمن به شیوه سلطه گرانه برخورد کرده و سلطه خود را بر این جتبش اعمال کرده، باید روی دیگر سکه را نیز دید و آن این است که سازمان اکثریت سلطه گر در برابر ترکمن ها خود نیروی سلطه پذیر دربرابر مسکو بود و خود را ملزم به تبعیت بی چون وچرای آن می دید. و بالعکس خود نیروهای ترکمن نیز نسبت به دیگر نیروها و جریانات در ترکمن صحرا از موضع سلطه گرانه برخورد می کردند. به عبارت دیگر سلطه گرس و سلطه پذیری دو روی یک سکه اند. آن که در مقابل عده ای اعمال سلطه می کند، خود در برابر دیگران سلطه می پذیرد. اما آن چه که برای ما مهم است این است که در برابر سلطه گر، سلطه پذیری نیز بوده که اجازه داده وی اعمال سلطه کند.

بدین ترتیب این قضاوت ناعادلانه خواهد بود هرگاه فقط سلطه گر را در صندلی اتهام به نشانیم و آن را محکوم کنیم و خود را پاک ومعصوم و بر حق جلوه دهیم. عدالت آن است که هم سلطه گر و هم سلطه پذیر بایستی تحت انتقاد و نقد قرار گیرند. مادام که علل و عواملی که اسباب سلطه گری و سلطه پذیزی را فراهم آورده بودند، نشناسیم و مختصات این دستگاه فکری و نظری را به نقد همه جانبه نکشیم و از این طریق اندیشه نوینی جای گزین آن نسازیم، مشکل بتوان از قید "سلطه گری" رهایی جست.

گریز وجدایی ترکمن ها از اکثریت در حقیقت تلاشی است برای گریز از اندیشه و عمل کرد گذشته. اما گریز از اندیشه ای که در گذشته راهنمای عمل ما بوده، مادیت یافته و امروز به تاریخ پیوسته و طبعا سنت و فرهنگ خاص خودش را نیز به جا گذاشته، ممکن نیست و به طور خود به خودی نیز نفی آن امکان پذیر نیست. با شعار و شور و شیطنت و شیادی هم نمی توان گریبان خود را خلاص کرد. تنها راه ممکن نقد مشخص و زنده و جستجوی عملی اندیشه های جای گزین است.
ادامه دارد

0 Comments:

ارسال یک نظر

<< Home