یکشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۶

انتقاد با چه زبانی و با کدام فرهنگ؟

دقیقا بین سالهای 60/ 61 شمسی بود که جمهوری اسلامی با دستگیری و یورش بر سازمانهای سیاسی مخالف حکومتی، بر آزادی های محدود آن دوره که خود حاصل انقلاب گسترده ضد نظام سلطنتی بود، خاتمه می دهد. بعد از این یورش برخی از معتقدین به آرمان های عدالت و آزادی جان خود را از دست می دهند و برخی نیز به زندان انداخته می شوند و عده زیادی نیز ترک وطن می نمایند
دوران مهاجرت برای فعالین سیاسی و بویژه روشنفکران ترکمن دارای تجارب تلخ و شیرین زیادی بوده است و به شکلی در روحیات و منش ها و کاراکترهای آدمها تاثیر گذاشته است، در این دوران طولانی مهاجرت، نقاط قوت و ضعف آدم ها کاملا برای یکدیگر روشن گردیده است
برخی از آدمها از موقعیت مهاجرت برای خودسازی بهره برده اند و اندک افرادی نیز به جای اینکه از مهاجرت درس بگیرند، متاسفانه عقب تر هم رفته اند و با همان عادت و فرهنگ قدیمی و سنتی خود زندگی می نمایند. عادت هایی که بنا به علم روانشناسی از گرایشات عقب مانده آدم ها سرچشمه می گیرد. عادت های سادیستی ( دیگر آزاری) که در آن فرد مبتلا به این بیماری هرگز چشم آن را ندارد که ذره ای رشد و فراست را در دیگران تحمل بنماید. به هر چیزی متوسل می گردد تا با کوبیدن شخصیت دیگران! و زیر سوال بردن غیر، خود را عاری از خطا معرفی نموده و برای قهرمان و بت گردانیدن خود تلاش بنماید
یکی از معمولی ترین خصلت ها و دردهای برخی از این گمراهان، محکوم کردن دیگران به داشتن اشتباهات و انحرافات می باشد! انگار که خودشان تافته ای جدا بافته ای بوده اند. این آدم ها؟ هرجا که نام و نشان و افتخاری در پس برخی رویدادهای تاریخی بوده باشد، آنا در پشت آن قایم می شوند و همه خاطرات غرور آمیز را به حساب خود مینویسند و اما؟ شکست و یا ناموفقیت ها را در کارنامه دیگران و در خیالات خود دادگاه تشکیل می دهند و به محاکمه دیگران می پردازند
"نمونه مشخص یکی از آقایانی که به این شیوه عمل می کند، آقای داغلار می باشد". ایشان که خود را بنیانگزار و یا مبتکر کانون فرهنگی و سیاسی مستقل می نامد؟ به سبک غیر قابل تحملی به تحقیر رفقای دیروز خود می پردازد. به عنوان مثال ایشان در وبلاگ خود، هفت بار و مجموعا در 50 صفحه و بطور مسلسل وار مطلب و یا فحش نامه ای در مورد آقای احمد مرادی نوشته است. اگر کسی حوصله خواندن نوشته های ایشان را داشته باشد، آنموقع متوجه خواهد شد که مقصد ایشان از این فحش نامه ها، زیر سوال بردن همه کسانی است که: موقعی که جناب داغلار و عده ای از همفکرانش، با نفی سازمان فدائیان- اکثریت و به " اصطلاح" با جدا کردن کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن از سازمان فدائی، راه مستقل و ملی را انتخاب کرده بودند، چرا آنها همراهی نکرده اند؟
به این دوست مایوس باید گوشزد کرد که: "انتخاب" یکی از ابتدائی ترین حق طبیعی یک انسان می باشد کسی را به خاطر وابستگی های سازمانی و غیر زیر سوال نمی برند.
چه بسا در دنیای سیاست قانونی بنام " که بر که" وجود دارد و میزان نزدیکی و یا دوری جریانات سیاسی از یکدیگر را تنظیم می نماید. اگر بالفرض آقای احمد مرادی( نوعی) با سازمان فدائیان اکثریت مانده باشند و این سازمان به شعارهایی همانند " نظام فدرالیستی در ایران" اعتقادی نداشته بود، آنموقع می توان، با شیوه سیاسی! نه با پرخاش و بد وبیراه کردن؟ با ایشان صحبت نمود. نکته ای که آقای داغلار رعایت ننموده است
تا جایی که ما می دانیم، بحث فدرالیسم و باورهایی از قبیل نطام فدرالیستی سکولار در ایران نه تنها در حد و حیطه روشنفکران مناطق ملی نمی باشد بلکه در داخل برخی از جریانات سیاسی سراسری چون سازمان اکثریت نیز ریشه دوانیده است و بسیاری از کادر رهبری و اعضای این سازمان از آن دفاع می نمایند.( مراجعه شود به اسناد کنگره سازمان فدائیان اکثریت در ماه گذشته). بحث های آقای داغلار؟ زمان قدیم را تداعی می نماید و بنظر می آید که حداقل دو دهه از مسائل سیاسی ایران عقب باشد
صحبت های دیگر داغلار که عادتا با عصبانیت و پرخاش و تهمت زنی همراه است، این پرخاش ها و تهمت زنی ها نه تنها متوجه فقط احمد مرادی نیست بلکه بقول خود ایشان برخی از قهرمانان مشی " کانون مستقل" را نیز در بر می گیرد. به عنوان مثال ایشان و آقای چاری که بر سر تصاحب کانون؟ جنگ و جدال چند ساله دارند، همدیگر را متهم به خیانت و جاسوسی نیز می نمایند. وقتی کسی نیز از حاشیه! تلاش می نماید که این آقایان را به آرامش و واقع بینی دعوت بنماید و اطلاعات درستی را از واقعیت کانون و تاریخچه آن تشریح می نماید، به جای جوابگویی منطقی و عاقلانه، ناگهان دوچار خشم و غضب آقای داغلار می گردد و تهمت هایی را نیز بجان می خرد!. مراجعه شود به وبلاگ داغلار- 30 ژوئن
داغلار سعی می نماید به خوانندگان سایت خود بقبولاند که تمامی کسانی که با سازمان فدایی همکاری کرده اند و بقول ایشان دنبال فدائی های " فارس" راه افتاده اند، نه تنها از آرمان های ملت ترکمن دور افتاده اند بلکه به آن خیانت هم نموده اند. البته در مورد خودشان به همان منوال قضاوت نمی نمایند و حتی در قسمتی از تهمت نامه های 50 صفحه ای خود، ورود خودشان به ترکمنستان شوروی ( در سال 64 ) را برابر با ورود یک ترکمن مبارز و مخالف خط مشی ملی سازمان فدایی معرفی می نمایند. همانجا و در قسمت هفتم
بقول یکی از دوستان، آنموقع که موقعیت های سازمانی نون داشت، خیلی ها نه تنها بر سر پست و مقام در درون این سازمان، سر و سینه چاک می کردند بلکه با لاس زدن با مقامات کا.گ.ب ، برای ورود به پارت اشکول های شوروی، سر و کله نیز می شکسته اند. برخی از این مدعیان کانون مستقل تا این حد پیش رفته بودند که در چسبندگی با تاواریش های روسی، موقعیت و امتیازاتی را هم صاحب شده بودند. بهر حال حرف دوست ما به خودشان مربوط است و قصد من هم این نیست که به اینگونه مسائل خصوصی تر وارد گردم
اگر منصفانه بخواهیم تا کارنامه این " کانون" باز سازی شده را از سر بگذرانیم، متاسفانه امتیازی را که داغلارها و چاری ها و برخی دیگر ردیف می نمایند، هرگز مشاهده نمی نمائیم. به عنوان مثال: میزان اختلاف ها و جنگ و دعواها و حتک حرمت ها با شکل گرفتن این کانون بمراتب بالا تر رفته بود و حتی کار به جائی رسیده بود که برای کوبیدن و نفی رفیقان دیروز از بدترین شیوه ها استفاده می شده است. علاوه براین، آفت و مرض های دیگری نیز شکل می گیرد که در مجموع مضر به حال مدعیان فعالیت های ملی- دموکراتیک بوده است. بهر حال:
ایده " تشکل مستقل" می تواند به جای خود قابل تعمق باشد. بدین خاطر است که سالیان درازی است که تقریبا همه فعالین سیاسی ترکمن که در چارچوب برنامه های سازمان فدایی فعالیت داشته اند، به شکلی در این راستا می اندیشند. فرق این طیف با مدعیان کانون مستقل، این می باشد که: آنها به شکل دگماتیک با سازمان های سراسری برخورد نمی نمایند و به خاطر "فارس" بودن، روشنفکران ایرانی را زیر سوال نمی برند. برای این طیف از روشنفکران ترکمن که به انحای مختلف در جریان فعالیت های سیاسی و فرهنگی امروز قرار دارند، مهم ترین مسئله در ادعا و شعار دادن نیست بلکه صرفا در آموزش و درس گیری از حوادث سیاسی تاریخ می باشد. سازمان های سراسری را نیز صرفا به خاطر سراسری بودن نفی نمی نمایند بلکه محتوای و مضمون برنامه های سیاسی آنان در ارجحیت قرار می گیرد

در خاتمه به آقای داغلار می گویم که برخلاف ادعای ایشان.....نوشتن دهها صفحه فحاشی و حتک حرمت برادران و رفیقان ترکمن خود، در جهت تنظیم اسناد جنبش ملی ما ترکمن ها نمی باشد، چرا که خلق ترکمن به اندازه ای تجربه دارد تا اسناد بد را از خوب. .. تشخیص بدهد. مطمئنا انگیزه آدمهایی که به شیوه شما و چاری ها! به حتک حرمت فعالین ترکمن می پردازند برای آنان بسیار؟! شک برانگیزمی باشد
الیاس- تیر ماه 86

0 Comments:

ارسال یک نظر

<< Home