سه‌شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۷

گفتگوی میشل هوبینگ با دكتر عبدالكريم سروش درباره ی قرآن كلام محمّد ،
برگردان: آصف نيكنام
هیچکسی نمى تواند به نام خدا ادعاى پياده كردن شريعت را داشته باشد؛ حتى روحانيون ايرانى. محمد آفريننده قرآن است
اين چيزى است كه اصلاح گر مشهور ايرانى عبدالكريم سروش دركتاب اش «بسط تجربه نبوى» كه قرار است ترجمه اش سال آينده منتشر شود، مى گويد. سروش با اين ديدگاه ازبسيارى ازاصلاح گران تندروى مسلمان پيش تر مى رود. سروش در مصاحبه اش با زم زم، چكيده اى ازاين آراء را بيان كرده است. عبدالكريم سروش رهبر جريان روشنفكرى اصلاح طلب ايران به شمار مى آيد. او درابتدا ازحاميان آيت الله خمينى بود ودراوايل شكل گيرى جمهورى اسلامى چند منصب رسمى داشت؛ ازجمله مشاور آيت الله خمينى دراصلاحات فرهنگى و آموزشى به شمار مى آمد. اما وقتى روشن شد كه اين پيشواى معنوى، حاكمى مستبد است، سروش با سرخوردگى ازاين مناصب كناره گرفت. از اوايل دهه ۹۰ ميلادى، او از جمله روشنفكران «جمهورى خواه» بوده است كه بحث درباره مفاهيم «دموكراسى اسلامى» را آغاز كردند؛ اما به تدريج از كل نظريه يك حكومت اسلامى فاصله گرفتند. مدعاى اصلى سروش ساده است: تمام معرفت هاى بشرى و استنباط هاى انسانى از دين، تاريخى است و معروض خطا. او با اين نظر حكومت دينى ايران را تضعيف مى كند؛ چون اگر تمام فهم هاى بشرى از دين معروض خطا باشد، هيچ كس نمى تواند به نام خدا ادعاى پياده كردن شريعت را داشته باشد؛ حتى روحانيون ايرانى. سروش در «بسط تجربه نبوى» روشن مى سازد كه نظرش درباره خطاپذير بودن معرفت دينى تا حدى درباره قرآن نيز صادق است. سروش در كنار انديشمندان ديگرى چون نصر حامد ابوزيد و محمد اركون، در شمار گروهى اندك از اصلاح گران راديكالى است كه مدافع رهيافتى تاريخى به قرآن هستند. اما او دركتاب اش ازبسيارى ازهمكاران راديكال اش فراتر رفته است. او مدعى است كه قرآن نه تنها محصول شرايط تاريخى خاصى است كه در بستر آن شكل گرفته است، بلكه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدوديت هاى بشرى او نيز هست. سروش مى گويد اين سخن، سخنى بديع و تازه نيست؛ چون بسيارى از انديشمندان سده هاى ميانه هم قبلاً به آن اشاره كرده اند. ------چگونه مى توان چيزى هم چون «وحى» را درجهان مدرن و راززدايى شده امروز، بامعنا ديد؟ -------------وحى «الهام» است. اين همان تجربه اى است كه شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پيامبر اين را در سطح بالاترى تجربه مى كنند. در روزگار مدرن، ما وحى را با استفاده از استعاره شعر مى فهميم. چنان كه يكى از فيلسوفان مسلمان گفته است: وحى بالاترين درجه شعر است. شعر ابزارى معرفتى است كه كاركردى متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس مى كند كه منبعى خارجى به او الهام مى كند؛ و چيزى دريافت كرده است. و شاعرى، درست مانند وحى، يك استعداد و قريحه است: شاعر مى تواند افق هاى تازه اى را به روى مردم بگشايد؛ شاعر مى تواند جهان را از منظرى ديگر به آن ها بنماياند. ------------به نظر شما، قرآن را بايد محصول زمان خودش ديد. آيا اين سخن متضمن اين نيز هست كه شخص پيامبر نقشى فعال وحتى تعيين كننده درتوليد اين متن داشته است؟ -------------بنا به روايات سنتى، پيامبر تنها وسيله بود؛ او پيامى را كه از طريق جبرئيل به او نازل شده بود، منتقل مى كرد. اما، به نظر من، پيامبر نقشى محورى در توليد قرآن داشته است. استعاره شعر به توضيح اين نكته كمك مى كند. پيامبر درست مانند يك شاعر احساس مى كند كه نيرويى بيرونى او را در اختيار گرفته است. اما در واقع- يا حتى بالاتر از آن: در همان حال- شخص پيامبر همه چيز است: آفريننده و توليدكننده. بحث درباره اين كه آيا اين الهام از درون است يا از بيرون حقيقتاً اين جا موضوعيتى ندارد، چون در سطح وحى تفاوت و تمايزى ميان درون و برون نيست. اين الهام از «نفس» پيامبر مى ايد و «نفس» هر فردى الهى است. اما پيامبر با ساير اشخاص فرق دارد؛ از آن رو كه او از الهى بودن اين نفس آگاه شده است. او اين وضع بالقوه را به فعليت رسانده است. «نفس» او با خدا يكى شده است. سخن مرا اين جا به اشتباه نفهميد: اين اتحاد معنوى با خدا به معناى خدا شدن پيامبر نيست. اين اتحادى است كه محدود به قد و قامت خود پيامبر است. اين اتحاد به اندازه بشريت است؛ نه به اندازه خدا. جلال الدين مولوى، شاعر عارف، اين تناقض نما را با ابياتى به اين مضمون بيان كرده است كه: «اتحاد پيامبر با خدا، همچون ريختن بحر در كوزه است.»اما پيامبر به نحوى ديگر نيز آفريننده وحى است. آن چه او از خدا دريافت مى كند، مضمون وحى است. اما اين مضمون را نمى توان به همان شكل به مردم عرضه كرد؛ چون بالاتر از فهم آن ها و حتى وراى كلمات است. اين وحى بى صورت است و وظيفه شخص پيامبر اين است كه به اين مضمون بى صورت، صورتى ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پيامبر، باز هم مانند يك شاعر، اين الهام را به زبانى كه خود مى داند، و به سبكى كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاوير و دانشى كه خود در اختيار دارد، منتقل مى كند. شخصيت او نيز نقش مهم در شكل دادن به اين متن ايفا مى كند. تاريخ زندگى خود او: پدرش، مادرش، كودكى اش و حتى احوالات روحى اش [در آن نقش دارند. ] اگر قرآن را بخوانيد، حس مى كنيد كه پيامبر گاهى اوقات شاد است و طربناك و بسيار فصيح در حالى كه گاهى اوقات پرملال است و در بيان سخنان خويش بسيار عادى و معمولى است. تمام اين ها اثر خود را در متن قرآن باقى گذاشته اند. اين، آن جبنه كاملاً بشرى وحى است. -----------پس قرآن جنبه اى انسانى و بشرى دارد. اين يعنى قرآن خطاپذير است؟ -----------از ديدگاه سنتى، در وحى خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بيشتر و بيشترى فكر مى كنند وحى درمسايل صرفاً دينى مانند صفات خداوند، حيات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذير نيست. آن ها مى پذيرند كه وحى مى تواند در مسايلى كه به اين جهان و جامعه انسانى مربوط مى شوند، اشتباه كند. آن چه قرآن درباره وقايع تاريخى، ساير اديان و ساير موضوعات عملى زمينى مى گويد، لزوماً نمى تواند درست باشد. اين مفسران اغلب استدلال مى كنند كه اين نوع خطاها در قرآن خدشه اى به نبوت پيامبر وارد نمى كند؛ چون پيامبر به سطح دانش مردم زمان خويش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خويش» با آن ها سخن گفته است. من ديدگاه ديگرى دارم. من فكر نمى كنم كه پيامبر «به زبان زمان خويش» سخن گفته باشد؛ در حالى كه خود دانش و معرفت ديگرى داشته است. او حقيقاً به آن چه مى گفته، باور داشته است. اين زبان خود او و دانش خود او بود و فكر نمى كنم دانش او از دانش مردم هم عصرش درباره زمين، كيهان و ژنتيك انسان ها بيش تر بوده است. اين دانشى را كه ما امروز در اختيار داريم، نداشته است. و اين نكته خدشه اى هم به نبوت او وارد نمى كند چون او پيامبر بود، نه دانشمند يا مورخ. -----------شما به فيلسوفان وعارفان سده هاى ميانه هم چون مولوى اشاره مى كنيد. ديدگاه هاى شما درباره قرآن تا چه اندازه ريشه در سنت اسلامى دارد؟ -----------بسيارى از ديدگا ه هاى من ريشه درانديشه سده هاى ميانى اسلام دارد. اين سخن را كه نبوت مقوله اى است بسيارعام ونزد اصناف مختلف آدميان يافت مى شود، هم در اسلام شيعى و هم نزد عارفان وجود دارد. متكلم بزرگ شيعى، شيخ مفيد، امامان شيعه را پيامبر نمى داند؛ اما تمام ويژگى هائى را كه پيامبران دارا هستند، به آنها نسبت مى دهد. هم چنين عارفان نيز عمدتاً متعقدند كه تجربه آنها ازجنس تجربه هاى پيامبران است. وباور به اين نيز كه قرآن يك محصول بشرى وبالقوه خطاپذير است، درعقايد معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلويحى آمده است. انديشمندان سده هاى ميانه غالباً اين نظرها را به شيوه اى روشن و مدون بيان نمى كردند وترجيح مى دادند آنها را درخلال سخنانى پراكنده يا در لفافه بيان كنند. آن ها نمى خواستند براى مردمى كه توانايى هضم اين انديشه ها را نداشتند، ايجاد تشويش و سردرگمى كنند. به عنوان مثال، مولوى جايى مى گويد كه قرآن، آيينه هاى ذهن پيامبر است. آن چه در دل سخن مولوى مندرج است اين است كه شخصيت پيامبر، تغيير احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعكس هستند. پسر مولوى حتى از اين هم فراتر مى رود. او در يكى از كتاب هايش مى گويد كه چند همسرى به اين دليل در قرآن مجاز دانسته شده است كه پيامبران زنان را دوست مى داشت. و به اين دليل بود كه به پيروانش اجازه اختيار كردن چهار زن را داده بود! ----------آيا سنت شيعى به شما اجازه مى دهد كه انديشه هايتان را درباره بشرى بودن قرآن مدون كرده و توسعه دهيد؟ ----------مشهور است كه دراسلام سنى، مكتب عقل گراى اعتزالى دربرابر اشعريان وعقيده آنها دال بر جاودانى بودن و غيرمخلوق بودن قرآن شكست سختى خورد. اما در اسلام شيعى، معتزليان به نحوى ادامه حيات دادند و زمينى حاصل خيز را براى رشد يك سنتى فلسفى غنى فراهم كردند. اعتقاد معتزليان دال برمخلوق بودن قرآن درميان متكلمان شيعى، تقريباً اعتقادى است بلامنازع. امروز مى بينيد كه اصلاح گران سنى به موضع شيعيان نزديك تر مى شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را مى پذيرند. اما روحانيون ايران دراستفاده ازمنابع فلسفى سنت شيعى براى گشودن افق هائى تازه به روى فهم دينى ما مردد هستند. آنها قدرت شان را برپايه فهمى محافظه كارانه از دين مستحكم كرده اند و هراس دارند كه مبادا با گشودن باب بحث درباره مسايلى از قبيل ماهيت نبوت، همه چيزشان از دست برود. -----------پيامدهاى ديدگاه هاى شما براى مسلمانان معاصر و نحوه استفاده آنها از قرآن به منزله يك راهنماى اخلاقى چيست؟ -----------تلقى بشرى از قرآن تفاوت نهادن ميان جنبه هاى ذاتى و عرضى قرآن را ميسر مى كند. بعضى از جنبه هاى دين به طور تاريخى و فرهنگى شكل گرفته اند و امروز ديگر موضوعيت ندارند. همين امر، به عنوان مثال، درباره مجازات هاى بدنى كه در قرآن مقرر شده اند، صادق است. اگر پيامبر در يك محيط فرهنگى ديگر زندگى مى كرد، اين مجازات ها احتمالاً بخشى از پيام او نمى بودند. وظيفه مسلمانان امروز اين است كه پيام گوهرى قرآن را به گذشت زمان ترجمه كنند. اين كار درست مانند ترجمه يك ضرب المثل از يك زبان به زبان ديگرى است. ضرب المثل را تحت اللفظى ترجمه نمى كنيد. ضرب المثل ديگرى پيدا مى كنيد كه همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولى شايد همان الفاظ را نداشته باشد. در عربى مى گويند كه فلانى خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد اين را به انگليسى ترجمه كنيد، مى گوييد فلانى زغال سنگ به نيوكاسل برده است. درك تاريخى و بشرى از قرآن به ما اجازه اين كار را مى دهد. اگر بر اين باور اصرار كنيد كه قرآن كلام غيرمخلوق و جاودانى خداست كه بايد لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه اى لاينحل مى شويد. -----------ميشل هوبينك، دربخش عربى راديو جهانى هلند كار مى كند. «بسط تجربه نبوى» اوايل سال ۲۰۰۸ توسط انتشارات بريل در لايدن منتشر خواهد شد. از زمان به قدرت رسيدن محمود احمدى نژاد، كار كردن در ايران روز به روز براى عبدالكريم سروش دشوارتر شده است. به همين دليل، او دعوت به تدريس در دانشگاهى هائى چون هاروارد و پرينستون در آمريكا و ويسنشافت كولگ در برلين را پذيرفته است. در سال گذشته تحصيل، سروش مدرس ميهمان در دانشگاه آزاد آمستردام و مؤسسه مطالعه اسلام در جهان مدرن (ISIM) در لايدن هلند بوده است.%
*- منبع: نیمــروز، سال هيجدهم - شماره ۹۷۵ - جمعه ۲۳ فروردين ۱۳۸۷ / Vol.18, No. 975, April 11, 2008
*- فایل مربوطه : http://www.nimrooz.com/html/975/dialog.htm#s173058

0 Comments:

ارسال یک نظر

<< Home